تبليغاتX
تئاتر

توافق‌نامه پذیرش دو قرارداد پیشنهادی خرید خدمات هنری آئین‌نامه درجه‌بندی هنری هنرمندان، در تاریخ 20/4/88 و به شماره 9320/88، به تصویب و امضای اداره کل هنرهای نمایشی و خانه تئاتر رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:54  توسط ایلیا سپهری   | 

حدود سه روز پيش شهرداري شوش در محوطه باستاني و تاريخي حسين آباد ادامه محوطه تاريخي باستاني شهر پيشه‌وران واقع در جنوب شهر شوش نسبت به حفر گودبرداري با عمق سه متر اقدام کرد.

رئيس انجمن دوستداران ميراث فرهنگي شوش در گفتگو با ميراث آريا (CHTN) ضمن بيان ابن مطلب افزود: حدود سه روز پيش شهرداري شوش به منظور ايجاد مخزن قير در محوطه تاريخي باستاني حسين آباد گودبرداري با عمق سه متر را حفر کرد.
محمدرضا معتمدي در ادامه خاطرنشان کرد:
متاسفانه پس از اين اقدام شهرداري شوش ،لايه‌هاي باستاني موجود و بقاياي گورهاي سفالي و ديگر اشياي باستاني موجود در اين محوطه تخريب شد.

وي با اشاره به وجود مصوبات سازمان ميراث فرهنگي مبني بر اينکه تمامي سازمان ها و نهادهاي دولتي براي انجام هرگونه پروژه عمراني و اجرايي بايد از سازمان ميراث فرهنگي‌ کسب مجوز و استعلام کنند اظهار داشت: در اين زمينه شهرداري شوش بدون هيچگونه هماهنگي و استعلام نسبت به انجام اين گودبرداري اقدام کرده است.
به گفته اين دوستدار ميراث فرهنگي : پس از اطلاع از اين تخريب و پيگيري اداره ميراث فرهنگي شهرستان شوش و با حضور نيروي انتظامي، عمليات خاکبرداري و گودبرداري تا روشن شدن وضعيت متوقف شد.
معتمدي اضافه کرد: بر اساس مکاتبات صورت گرفته از سوي اداره ميراث فرهنگي شوش با ادارات شهرستان به ويژه شهرداري قرار شده بود که تمامي نهادها و سازمان‌هاي مستقر در اين شهرستان از سازمان ميراث فرهنگي کسب مجوز کنند.
وي ادامه داد: همواره ذهن دوستداران ميراث فرهنگي را اين سوال به خود مشغول مي دارد که چرا در موقعيت‌هاي گوناگون همواره با عدم همکاري ادارات و سازمان هاي عمراني با سازمان ميراث فرهنگي مواجه مي شويم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:37  توسط ایلیا سپهری   | 

تنها پس از گذشت دو هفته از ثبت مجموعه سازه‌های آبی ـ تاریخی شوشتر در ردیف آثار جهانی، دیواره شمالی پل باستانی گرگر فرو ریخت.

فرماندار شهرستان شوشتر با تایید این خبر اظهار داشت: روز پنج‌شنبه با اطلاع از این حادثه، نشستی اضطراری برای بررسی وضعیت این پل باستانی تشکیل و تصمیماتی برای اطلاع به استانداری، میراث فرهنگی و ستاد حوادث غیرمترقبه خوزستان اتخاذ شد.

علی‌اصغر قوچانی درباره اتفاقی که برای پل گرگر افتاده است به خبرگزاری فارس: گفت: قسمت‌هایی از دیواره شمالی این پل به درون رودخانه سقوط کرده است و به همین دلیل پایه‌های اصلی پل استحکام خود را رفته رفته از دست خواهند داد.

وی تصریح کرد: به‌منظور جلوگیری از وارد آمدن هرگونه خسارت جانی، تردد هر‌گونه وسیله نقلیه از روی پل گرگر ممنوع است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 12:35  توسط ایلیا سپهری   | 

زماني كه سال 1387 روزهاي پاياني خود را سپري مي‌كرد و مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در تكاپوي آماده كردن امكانات لازم براي مسافران نوروزي بودند، خبري منتشر شد مبني‌ بر اين‌كه تكه‌سنگي از تخت جمشيد (پارسه) سرقت شده است؛ تخت جمشيدي كه در مقايسه با ديگر يادمان‌هاي ايران، طبعا ايمن‌ترين نوع حفاظت را بايد داشته باشد.

به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، يكي از نكات جالب توجه در اين رخداد، فردي است كه اين تخته‌سنگ را از تخت جمشيد (پارسه) خارج كرده است. او يكي از اعضاي سفارت كره‌ي جنوبي است كه به‌دليل داشتن مصونيت سياسي، با وجود اين‌كه مسؤولان فرودگاه شيراز، قطعه‌سنگ را همراه با وسايل او پيدا كردند، بازداشت نشد.

البته اطلاعات كاملي درباره‌ي اين‌كه تاكنون به اين مسأله چگونه رسيدگي شده و آيا با فرد سارق برخوردي صورت گرفته است يا خير، در اختيار رسانه‌ها قرار نگرفته و سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با وجود اين‌كه متولي اصلي حفاظت از مواريث فرهنگي كشور است، در اين‌باره اطلاع‌رساني لازم را انجام نداده و چند خبر منتشرشده نيز از سوي بخش قضايي بوده است.

در واقع، مسؤولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان فارس با وجود اين‌كه شيء سرقت‌شده را از فرودگاه تحويل گرفته‌اند، درباره‌ي ابعاد و ويژگي‌هاي آن، محل نگهداري اثر پس از كشف، نحوه‌ي سرقت از مجموعه‌ي تخت جمشيد (پارسه) در شرايطي كه نگهبانان بايد همواره در محوطه باشند و ده‌ها پرسش ديگر هنوز هيچ اطلاعاتي را نداده‌اند. هم‌چنين ممكن است، در جريان اين سرقت به بخشي از آثار موجود در محوطه‌ آسيب وارد شده باشد، همان‌گونه كه در گذشته، افرادي با اشيايي به جان سنگ‌هاي تاريخي افتاده بودند.

درحال حاضر، طبق آخرين خبر كه باز هم از سوي دادستان شيراز منتشر شده، اعلام شده است كه وزارت امور خارجه اين قضيه را پي‌گيري مي‌كند؛ اما منابع غيررسمي مي‌گويند كه وزارت امور خارجه معتقد است، پي‌گيري اين خبر به روابط ديپلماتيك ايران و كره جنوبي آسيب مي‌زند!

نكته‌ي جالب توجه ديگري كه به آن مي‌توان اشاره كرد، اين است كه چرا و چگونه در مهم‌ترين سايت تاريخي كشور چنين سرقتي انجام شده است. هنوز فراموش نكرده‌ايم كه چندماه پيش، در جريان يك كاوش باستان‌شناسي در پاي تختگاه تخت جمشيد (پارسه) و در حدود 100 متري يگان حفاظت، سرقتي از يك گور تازه كشف‌شده رخ داد.

در آن زمان، يگان حفاظت تخت جمشيد (پارسه) پيش‌قدم شد و اعضاي گروه كاوش را به اين دليل كه كشف گور را اطلاع نداده‌اند، مقصر دانست و اين موضوع حتا به بازداشت اعضاي گروه كاوش منجر شد. البته درباره‌ي سرقت اخير، نيروهاي يگان حفاظت حاضر به گفت‌وگو نيستند تا مشخص شود، در اين اتفاق چه كسي از نظر آن‌ها متهم است؟

و اين پرسش هم‌چنان باقي مي‌ماند كه فارغ از فرافكني‌هاي مرسوم، آيا نبايد شرايط حفاظتي و امنيتي تخت جمشيد (پارسه) به‌عنوان بارزترين و مشهورترين اثر تاريخي ـ ملي ما به‌گونه‌اي باشد كه به‌آساني و به‌تكرار مورد سرقت قرار نگيرد؟!

انتهاي پيام

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:39  توسط ایلیا سپهری   | 

رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه گفت: حدود 70 درصد پروژه‌هاي بخش خصوصي در گردشگري اين استان، نيمه‌كاره و بلاتكليف مانده‌اند.

اسدالله بيرانوند در گفت‌وگو با خبرنگار بخش گردشگري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، با تأكيد بر اين‌كه مشكل دادن تسهيلات به بخش خصوصي بايد هرچه سريع‌تر رفع شود، ادامه داد: موضع‌گيري كنوني بانك مركزي و بانك‌هاي عامل كه در هريك از آن‌ها، انبوهي از پروژه‌هاي گردشگري خوابيده‌اند، موضع‌گيري درست و مؤثري نيست. اگر اعتبارات و تسهيلات بانكي به‌موقع به پروژه‌هاي بخش خصوصي استان كرمانشاه تزريق مي‌شدند، بسياري از آن‌ها تا به‌حال به بهره‌برداري رسيده بودند.

او اظهار كرد: وضعيت كنوني توقف ارايه‌ي تسهيلات به پروژه‌هاي گردشگري، دلسردي و نگراني سرمايه‌گذاران و منتفع نشدن مردم را از مزاياي اقتصادي اين صنعت به‌دنبال دارد و هر كدام تبعات فراواني را براي كشور دارند.

بيرانوند با بيان اين‌كه برنامه‌هاي اجرايي سازمان در حوزه‌هاي ميراث فرهنگي و گردشگري كرمانشاه بيش از 80 درصد پيشرفت داشته‌اند، بيان كرد: متأسفانه با وجود پيشرفت برنامه‌هاي سازماني، بخش خصوصي سرمايه‌گذار در پروژه‌هاي عمراني كه به اميد دريافت تسهيلات و كمك دولتي، سرمايه‌ي خود را به ميدان آورده، در نيمه‌ي راه متوقف شده است.

وي ميزان اعتبارات ملي و استاني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه را در سال گذشته 100ميليارد ريال اعلام كرد و گفت: از مجموع هفت‌ميليارد ريال اعتبار ملي و سه‌ميليارد ريال اعتبار استاني، 75 درصد اعتبارات را توانسته‌ايم جذب كنيم.

رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان كرمانشاه اظهار داشت: امسال به‌طور جدي تبديل اماكن و خانه‌هاي تاريخي به مراكز اقامتي و توسعه‌ي كمپ‌هاي ارزان‌قيمت را در دستور كار قرار مي‌دهيم.

وي با بيان اين‌كه امسال بيش از هر چيز به فضاهاي اقامتي و بويژه ارزان‌قيمت نيازمنديم، گفت: اين فضاها را بايد بيش‌تر در شهرستان‌هاي استان كرمانشاه مانند پاوه، قصر شيرين، بيستون و ... كه مقصد گردشگران هستند، احداث كنيم.

او با بيان اين‌كه امسال تغيير كاربري پنج خانه و كاروانسراي تاريخي به مراكز اقامتي طرح‌ريزي شده است، افزود: سامان‌دهي مراكز تفريحي و تكميل زيرساخت‌هاي مناطق نمونه‌ي گردشگري از ديگر برنامه‌هاي اجرايي پيش‌بيني‌شده براي امسال‌اند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:35  توسط ایلیا سپهری   | 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ايران شناسي

رييس هيأت مديره‌ي انجمن مفاخر معماري ايران گفت: دهم ارديبهشت‌ماه به‌عنوان روز ملي خليج فارس معرفي شده است و در اين‌ روز، خليج فارس به ثبت ملي در فهرست ميراث معنوي كشور مي‌رسد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، سيدعليرضا قهاري در نشست خبري كه صبح امروز (چهارشنبه، دوم ارديبهشت‌ماه) در خانه‌ي هنرمندان ايران برگزار شد، ادامه داد: از پنج سال پيش و در دولت گذشته، به بحث پرداختن به مقوله‌ي خليج فارس توجه كرده‌ايم. خوشبختانه در آن زمان، به پيشنهاد ما روز خليج فارس به تقويم ملي كشور پيوست؛ اما متأسفانه در اين سال‌ها، هيچ اتفاقي براي حمايت از هويت خليج فارس نيفتاده است و حتا شيطنت‌هايي در اين عرصه، مانند گذشته رخ داده‌اند.

او با اشاره به برنامه‌هاي امسال انجمن مفاخر معماري ايران براي بزرگداشت روز ملي خليج فارس، بيان كرد: امسال پيشنهاد كرديم كه خليج فارس به‌عنوان ميراث معنوي در جهان به ثبت برسد؛ ولي از آنجا كه پروژه‌ي طولاني را بايد پشت سر بگذاريم، دوباره پيشنهاد كرديم تا امسال ثبت ملي خليج فارس در فهرست ميراث معنوي ايران‌زمين مورد توجه قرار گيرد.

به گفته‌ي قهاري، دهم ارديبهشت‌ماه امسال و هم‌زمان با روز خليج فارس، اين عنوان به ثبت ملي ميراث معنوي مي‌رسد.

رييس هيأت مديره‌ي انجمن مفاخر معماري ايران اضافه كرد: متأسفانه همواره در انجام چنين فعاليت‌هايي آن‌قدر معطل مي‌كنيم كه افراد ديگري پروژه‌هاي ما را به نام خود ثبت مي‌كنند؛ اما نبايد فراموش كرد كه اگر اين اتفاق براي خليج فارس بيفتد و آن را با عنوان خليج عربي به ثبت جهاني برسانند، ديگر دست ما كوتاه است و نمي‌توانيم كاري از پيش ببريم. اميد داريم، با ثبت ملي خليج فارس، زمينه‌ها براي ثبت جهاني آن فراهم شوند.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:34  توسط ایلیا سپهری   | 

در كنار پل شهرستان و در منتهي‌اليه شرقي شهر اصفهان، تپه‌اي خاكي با دوهزار مترمربع وسعت، درست كنار يك زمين فوتبال قرار دارد كه هر روز عصر، جوان‌هاي اصفهاني از اين تپه به‌عنوان پيست موتور‌سواري استفاده مي‌كنند. به گفته‌ي كارشناسان، اشرف افغان ـ حاكم اصفهان سال 1139 هجري قمري ـ در زمان سكونت‌اش در اصفهان در قلعه‌اي در اين تپه بوده است.

به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تپه‌ي اشرف يكي از مهم‌ترين تپه‌هاي تاريخي اصفهان به دوره‌ي پيش از اسلام متعلق است و به گفته‌ي برخي كارشناسان، حدود قرن دوم يا سوم هجري قمري مردم به آثار آن برخورد كردند. اين تپه از زمان كشف تا كنون، زخم‌هاي زيادي را بر پيكر خود ديده است و حفاران غيرمجاز بيش‌ترين تخريب‌ها را در آن ايجاد كرده‌اند.

به گفته‌ي مردم اين منطقه، حفاري‌هاي غيرمجاز تا حدود دوسال پيش، قاچاقچيان آثار تاريخي را راضي نگه مي‌داشتند و به مرور بقاياي كاشي‌ها، ازاره‌هاي آن و سنگ‌فرش‌هاي باقي‌مانده روي تپه به قطعات كوچك‌تر تبديل شدند تا امروز كه مكاني براي تفريح و سرگرمي جوانان اصفهاني شده است و از آن به‌عنوان پيست موتور‌سواري استفاده مي‌كنند.

مدير اداره‌ي باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان اصفهان در اين‌باره به خبرنگار ايسنا گفت: امسال درحال برنامه‌ريزي و پيش‌بيني يك طرح جامع براي اين تپه‌ي تاريخي هستيم.

محسن جاوري ادامه داد: قصد داريم، پيشنهاد يك فصل كاوش باستان‌شناسي را به پژوهشكده‌ي باستان‌شناسي بدهيم تا تپه‌ي اشرف در راستاي طرحي بلند‌مدت، به يك محوطه‌ي باز باستان‌شناسي يا سايت ـ موزه تبديل شود.

وي با اشاره به پي‌گيري‌ تأمين اعتبار از طريق منابع استاني براي اين تپه‌ي تاريخي، اظهار داشت: براي پيش‌بيني ميزان اعتبار مورد نياز، به يك مشاور در بحث طراحي محوطه نياز داريم كه هنوز اين مرحله از كار انجام نشده است؛ ولي براي گمانه‌زني و آغاز مرحله‌ي نخست كار در اين محوطه، به حدود 100ميليون تومان اعتبار نياز است.

او با اشاره به نياز اين تپه به محوطه‌سازي و سامان‌دهي، بيان كرد: در طول سال‌ها، مردم نخاله‌هاي ساختماني خود را به اين مكان منتقل كرده‌اند. اين نخاله‌ها بايد جمع‌آوري شوند تا چهره‌ي محوطه تغيير كند.

مدير اداره‌ي باستان‌شناسي استان اصفهان تأكيد كرد: تپه‌ي اشرف اهميت خاصي براي مطالعات تاريخي شهر اصفهان دارد كه متأسفانه مورد غفلت چند ساله واقع شده است. اين محوطه، مكاني شناخته‌شده است و از زماني كه مركزيت شهر اصفهان در اطراف مسجد‌جامع تغيير مي‌كند، آنجا نيز به حالت متروكه در مي‌آيد.

جاوري با بيان اين‌كه سال 1365 يك مرحله‌ي كاوش باستان‌شناسي در اين محوطه انجام شد كه متأسفانه هيچ گزارشي از آن در دست نيست، افزود: در بخشي از قسمت فوقاني تپه، آثار يك قلعه از دوره‌ي پاياني صفوي وجود دارد. اين قلعه، همان قلعه‌اي است كه اشرف افغان مدتي در آن سكونت داشته است. به همين دليل به آن، تپه‌ي اشرف مي‌گويند.

انتهاي پيام

كد خبر: 8801-12349

    + نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 2:32  توسط ایلیا سپهری   | 

     

     

      

     

    ·    اينجا كجاست؟! سازمان «حفاظت» از ميراث فرهنگي يا سازمان «تخريب» ميراث فرهنگي؟!

    ·    وزارت نيرو پشت ديوار سازمان ميراث فرهنگي سنگر گرفته است!

    ·    مسولان سازمان ميراث فرهنگي از وزارت نيرو بودجه مي‌گيرند يا از بيت المال مردم؟!

    ·    كوتاهي سازمان ميراث فرهنگي در پروژه سد سيوند، مشوق وزارت نيرو براي آبگيري بدون مجوز سدهايي چون ملاصدرا و سلمان فارسي بوده است!

    ·        مارادونا را ول كنيد، غضنفر را بگيريد!

    ·    صدور مجوز آبگيري سد سيوند از سوي رئيس سازمان ميراث فرهنگي، به معناي صدور حكم بركناري اش از سوي مردم است.

    ·    با وجود سازمان‌هايي چون ميراث فرهنگي، هاليوود چه نيازي به ساخت فيلم‌هايي چون 300 دارد؟!

    ·        تاريخ درباره‌ي عملكرد شما قضاوت خواهد كرد!

    ·        سيوند، سدي در برابر فرهنگ!

    ·        آب سيوند سرابي بيش نيست!

    ·    كداميك  براي فرهنگ ما ويرانگر تر است: 300 هاليوود يا سي «سد» وطني!

    ·        توسعه آري! تخريب هرگز!

    ·     آيا سد سازي به روي مناطق باستاني آخرين گزينه براي آبرساني به روستاهاست؟!

    ·        به راستي چه كساني از «سدسازي‌ها» سود مي‌برند؟!

    ·        دفاع از ميراث فرهنگي و طبيعي، حق مسلم ماست!

    ·    هاليوود قسمت دوم فيلم 300 را با شركت بازيگراني از ايران خواهد ساخت!

    ·        چه بر سر ميراث فرهنگي و محيط زيست اين سرزمين مي‌آيد؟

    ·        دريغا ز ايران كه ويران شود!

    ·    آيا رتبه‌ي سوم سدسازي در دنيا، رتبه‌ي كشاورزي ما را ارتقاء داده است؟

    ·        به آيندگان چه پاسخي خواهيد داشت؟!

    ·      توسعه‌ي پايدار با تخريب محيط زيست و ميراث فرهنگي مناسبتي ندارد.

    ·    بياييد هزينه‌ي پروژه‌هاي سدسازي را با كل هزينه‌ي آموزش در كشور مقايسه كنيم!

    ·    آيا دولت بدون كارشناسانِ خودي مي‌تواند اثبات كند كه سدسازي‌ها ضرورتي اجتناب‌ناپذيرند؟!

    ·    مجوز سازمان ميراث فرهنگي براي آب‌گيريِ سد سيوند، مجوز مردم و متخصصانِ مستقل نيست!

    ·    با استفاده‌ي بهينه از آب و ارتقاي روش‌هاي آبياري نيازي به هيچ سدي نخواهيم داشت!

    ·        سازمان ميراث فرهنگي تنها به قاضي رفته است!

    ·    هر تمدن تاريخي، حتي يك تمدن گمنام، شايسته‌ي صيانت و حفاظت است.

    ·    ما چه مي‌گوييم:  درد دل صدها هزار ايراني دردمند! ما چه مي‌خواهيم: پاسخ‌گويي دموكراتيك و شفاف.

    ·    حفاظت از ميراث فرهنگي و زيست محيطيِ كشور، وظيفه‌اي جدي و آزموني مهم براي كارآيي دولت.

    ·    حفظ ميراث فرهنگي، صيانت از مرزهاي فرهنگي يك كشور است. آيا اهميت آن از حفظ مرزهاي جغرافيايي كمتر است؟

     

     

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 3:38  توسط ایلیا سپهری   | 

     

    تهديد دادگاه سد سيوند به تعيين ميليون ها تومان ماليات بر درآمد، برای وکيل داوطلب و بی دستمزد هزاران هزار ايرانی

     

    از دکتر دادخواه بابت قبول وکالت ازجانب هزارها هزار نفری که از سراسر جهان به او وکالت داده اند تا در مورد آبگيری سد سيوند به دادگستری ايران شکايت برد، ميليون ها تومان ماليات خواسته اند

     

    خبر شديم که در جريان طرح شکايت از آقايان رحيم مشايي رييس سازمان ميراث فرهنگی و آقای پرويز فتاح وزير نيرو به خاطر آبگيری سد سيوند و غرق کردن تنگه بلاغی و در خطر انداختن محيط زيست و آرامگاه کوروش بزرگ، دکتر محمدعلی دادخواه، وکيل افتخاری شکايت کنندگان، تهديد به تعيين ماليات بردرآمد از جانب وزارت دارايي شده اند. در دادگاه سد سيوند به ايشان گفته اند حتما از موکلين خود پول گرفته ای و چون اين موکلين بيش از چهار هزار نفر هستند بايد بابت وکالت از جانب هر کدام آن ها ماليات پرداخت کنی.

    دکتر دادخواه در ظرف دو سال گذشته به طور خستگی ناپذير برای حفظ آثار باستانی ايرانزمين و به خصوص چهار باغ و دشت پاسارگاد تلاش کرده اند.

    کميته بين المللی نجات پاسارگاد، در نوروز گذشته، به خاطر اين اقدامات ارزشمند فرهنگی و انساندوستانه، ايشان را به عنوان بهترين شخصيت سال انتخاب کرده و شرح تفصيلی خدمات ايشان را، که از محدوده مرزهای يک سرزمين فراتر رفته و جنبه ای بين المللی پيدا کرده است،  به موسساتی چون کانون جهانی وکلا، سازمان حقوق بشر، يونسکو، و چند موسسه ديگر جهانی گزارش داد.

    اين وکيل شرافتمند ايرانی با صرف اوقات زياد، و بدون هيچ مزد و چشم داشت مادی، در راستای گرفتن حقوق مسلم فرهنگی هموطنان خود، وکيل شاکيان ايرانی بوده است. در عين حال، اعتبار و محبوبيت اين وکيل ايرانی چنان بود که در پی فرستادن پرونده ی شکايت از مسئولان آبگيری سد سيوند به دادگاه، هزاران نفر در سراسر جهان، با امضای يک نامه ی سرگشاده، به ايشان وکالت دادند تا از جانب آنان نيز شکايت مزبور را تعقيب نمايد. اما، در حين رسيدگی به پرونده، قاضی پرونده مدعی شده است که دکتر دادخواه از اين هزاران موکل دستمزد گرفته است و بايد بابت در آمدهای خود ماليات بپردارد.

    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 3:26  توسط ایلیا سپهری   | 

     

    در ابتدا به اطلاع مي‌رساند بالاخره دكور نمايش ددالوس و ايكاروس هم به سرنوشت دكور نمايش آگا ممنون (هر دو به كارگرداني همايون غني‌زاده) دچار شد و گروه از اين به بعد براي اجراهاي خارج از كشور دچار مشكل شده است. اما مطمئنيم اين مشكل را حل خواهيم كرد.

    و اما اينكه نمي‌دانيم مركز هنرهاي نمايشي و مدير كل محترم آن چرا تا آنجا خود را ملزم به جواب دادن و ناصحيح خواندن هرگونه اعتراض يا نامه و هر خبري مي‌دانند كه هرگاه هم توضيحي قانع‌كننده‌اي ندارند، از جمله‌ي كليشه‌اي (اضحارات ايشان صحت ندارد) استفاده مي‌كنند و همين وبس!

    اگر اذهان عمومي را آنقدر كم ارزش بدانيم و خيال كنيم با اين يك خط جوابيه روشن شده‌اند كه وااسفا،و يا خدايي ناكرده تصور بر اين است كه جوابيه مركز هنرهاي نمايشي براي اذهان عمومي و خانواده تئاتر وهي

    منزل است؟! اما چون ما اينطور فكر نمي‌كنيم

     ، براي روشن شدن اذهان عمومي و احترام به آنها، مواردي را ذكر مي‌كنيم.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 3:2  توسط ایلیا سپهری   | 

     

     

    ستاره سالخورده آمریکایی ، خاطراتش را در یک نمایش تک نفره به نمایش می گذارد.
    به گزارش سایت ایران تئاتر، نمایشی با نام "پیش از آنکه فراموش کنم" با بازی کرک داگلاس به روی صحنه رفته است.
    حدود یک سال پیش داگلاس شروع به نوشتن نمایشنامه ای درباره خاطرات زندگی اش می کند. بازیگر اسپارتاکوس که امروز به دلیل مشکلات ناشی از سکته مغزی که در سال 1996 برایش رخ داده دیگر قادر به ادای درست کلمات نیست ، اجرای این اثر را از جمعه 16 اسفند در تئاتر خود –واقع در کولور سیتی- آغاز کرده اما 90 دقیقه بازی برای چنین فردی بیشتر به جنون شباهت دارد!
    این نمایش به خاطرات داگلاس و چیزهایی که او را در زندگی متاثر کرده می پردازد و 4 اجرا خواهد داشت و گفته می شود که کلیه بلیطهای آن پیش فروش شده و او از منتقدان هم دعوت به عمل آورده تا نمایش را مورد نقد و بررسی قرا دهند؛ زیرا معتقد است که این در واقع نقد زندگی او خواهد بود.

    مینو میرشاه ولد


     
    + نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 3:1  توسط ایلیا سپهری  


    رضا ارحام صدر کمدين مطرح سال‌هاي گذشته در اصفهان بدرود حيات گفت.
    به گزارش سايت ايران تئاتر او در سن 85 سالگي در حالي دار فاني را وداع گفت که ياد و خاطره فعاليت‌هايش در عرصه تئاتر کمدي همچنان در اذهان باقي خواهد ماند.
    مراسم تشييع پيکر وي 26 آذر ماه از ميدان خواجوي اصفهان برگزار مي‌شود.
    براساس اين گزارش، مراسم يادبود اين هنرمند تازه از دست رفته نيز 27 آذر ماه‌ ساعت 30/8 تا‌ 30/11 صبح در مسجد سيد اصفهان برگزار خواهد شد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 16:26  توسط ایلیا سپهری   | 

    تاريخ حرفه دراماتورژي

    صبا رادمان:

    تاريخ حرفه دراماتورژي به قرن هجدهم آلمان و تلاش‌هاي «گتهلدلسينگ» باز مي‌گردد.‌[بعد از وي] ديگران تا قرن بيستم كه شامل برتولت برشت نيز مي‌شوند به ادامه اين مسير پرداختند. اما تا زمان شروع تئاترهاي محلي در دهه‌هاي 60 و 70 قرن بيستم، اين حرفه، سابقه‌اي در آمريكا نداشت‌. در اين‌ سال‌ها با موفقيت‌«رابرت بروستاين»(1)، اين پيشه سمت و جايگاهي در آمريكا يافت.» (2)
    يك دراماتورژ‌، تركيبي از تخصص‌هاي گوناگون در وجود يك نفر است در حقيقت دراماتورژ‌‌ها تا حدي مربي و تا حدي ويراستار هستند. آن‌ها براي كارگردان هنري، همانند الهه‌هاي «حامي هنر»(3) و دلقك موذي بارگاه، عمل مي‌كنند. آن‌‌ها منتقدان داخلي گروه‌هاي تئاتر «تماشاخانه»ها و تاريخ‌دانان مستقر در گروه هستند. دراماتورژ‌‌ها مي‌توانند در برنامه‌ريزي فصلي گروه كمك كنند، يا به پشتيباني از نمايشنامه‌نويسان كشف نشده و ياري رساني به آن‌ها در اجراي نوشته‌هايشان بپردازند. آن‌ها حتي نقش وكلاي مدافع شيطان صفت را در برابر كارگردان نمايش بازي مي‌كنند و در برابر وي در غياب نمايشنامه‌نويس، هنگام حذف و تعويق بي‌مورد متن ايستادگي مي‌كنند، زيرا به سادگي مي‌توان گفت، آن‌ها كارگردان‌هاي متن هستند؛ به اين شكل كه مي توان گفت: كارگردان عادي عهده‌دار ساخت تصوير سه بعدي نوشته است اما دراماتورژ‌، حفظ كلام و مقاصد نويسنده را در اين ترجمه تصويري، تضمين مي‌كند.
    عده‌اي پيدايش دراماتورژ‌ را در جهان، نتيجه زحمات «گتهلدلسينگ» در گروه «هامبورگ ريپورتوري»(4) در سال 1767 مي دانند.
    زيرا اولين بار در اين سال از «لسينگ» كه سال‌ها تجربه و شهرت را در زمينه نمايشنامه‌نويسي و نقد تئاتر آن زمان، براي خود به ارمغان آورده بود، براي همكاري با كارگردان هنري يكي از مشهورترين گروه‌ها، دعوت به عمل آمد. آن‌ها مي‌خواستند به واسطه نام و توانايي لسينگ در تدريس و نشر به اجراهايشان، حقانيت بخشيده و نقدهاي مثبت او را در نشريات گوناگون به دست آورند. اما در كمال تعجب، به جاي آن كه تصديق لسينگ را به دست آورند، با چيز ديگري روبرو شدند.
    وي سرسختانه در برابر انتخاب‌هاي ابلهانه كارگردان هنري و كم بودن اجراي متن‌هاي نويسندگان آلماني در گروه مبارزه كرده و در مجموعه مقالات «دراماتورژي‌ هامبورگي»(5) بر توليد آثار نويسندگان و نمونه‌هاي آلماني صحه گذاشت.
    هم‌چنين، رويكرد گروه به نمايش‌هاي مسخره فرانسوي را مورد انتقاد قرار داد و خواهان آن شد تا بازيگران خودشان را از شر چرب‌زباني، به منظور ارائه نمايش‌هايي قابل قبول و داراي قدرت تلقين، برهانند اگر چه اين حركت او نتيجه‌اي جز عزلش را دربرنداشت.
    با اين وجود وي حتي بعد از عزلش نيز به نگارش مقالات گوناگون در اين‌باره پرداخت و تا هنگامي كه گروه در اثر مشكلات مالي، سه فصل بعد از استخدام وي از هم فرو پاشيد، اين كار را ادامه داد و در همين زمان بود كه نمايشنامه‌نويسان و هنرمندان دلسوز تئاتر، ‌‌لسينگ را تشويق كردند.
    به طوري كه تا قبل از پايان قرن، موقعيت دراماتورژ‌ در تمام فهرست‌هاي شهر‌هاي مهم آلمان تثبيت شده بود و براساس يك تاكتيك توافق شده دراماتورژ‌ موقعيت نگهبان متن را برعهده مي‌گرفت. اين اتفاق مهم، كم‌كم از محدوده كشور آلمان فراتر رفته و اقصا نقاط جهان را دربرگرفت.
    دراماتورژي در سال «1960» از طريق دانشگاه‌ها به آمريكا وارد شد: در‌«ييل»(6) تحت سرپرستي «رابرت بروستاين»، آموزش منتقدين تئاتر از دانشكده زبان انگليسي به دانشكده‌«نمايش» منتقل شد. «بروستاين» مي‌دانست، اهميت تربيت منتقد تئاتر بيشتر از آموزش مخاطبان است. در دوره آموزشي وي، منتقدان آينده به آموزش مباني اجراي نمايش، كارگرداني، طراحي صحنه و ارائه مقدار برابري نمايشنامه و نقد تئاتر مي‌پرداختند. به دليل تناقضات دروني اين دوره درسي، اين برنامه از حرفه «نقد تئاتر» به «دراماتورژي» تبديل شد.
    از سويي ديگر و به شكل هم‌زمان، دوره‌هاي موثر نمايشنامه‌نويسي در ديگر مراكز نيز راه‌اندازي شد، براي مثال همايش نويسندگان دانشگاه آيوا، به معرفي دوره‌هاي آموزش «حامي نمايشنامه‌نويس»پرداخت. اين حاميان، يك به يك با نمايشنامه‌نويسان، كار مي‌كردند و براي آن‌ها اقدام به ارائه راهنمايي، حمايت و پيشنهاد مي‌كردند. آن‌ها هرگز براي نگارش متن، اعتباري كسب نمي‌كردند، ولي در ترجمه تصويري اين متن‌ها و فرايند انتقال مفاهيم از نويسنده به كارگردان مؤثر، و مسئول خوانش صحنه‌اي متن پيش از اجرا بودند.
    زمان زيادي طول نكشيد تا در دانشگاه متوجه تشابه برنامه‌هايشان شدند و به اين ترتيب‌«حرفه دراماتورژي‌» زاده شد.
    حرفه «دراماتورژ‌» خيلي زود در تئاترهاي محلي مانند «ميناپوليس گوتري»(7) و صحنه «دي سي آرنا»(8) ظاهر شد و افرادي در اين حرفه، گمارده شدند.
    «به عبارت بهتر، دراماتورژ‌، گاهي مروج ترجمه متن‌هاي با ارزش از زبان‌هاي ديگر و گاهي نيز مسئول نوشتن قطعات و برپايي نمايش‌هاي مترقي و گسترش متن‌هاي اصلي در فصل‌هاي آينده است. اما از آن‌جايي كه موقعيت دراماتورژ‌ها، آن چنان در گروه‌هايشان عجيب است كه تنها از موقعيتي مشابه خود برخوردارند، ممكن است در كناره باقي بمانند.
    به هر صورت، آن‌ها بايد چشمان نقاد خود را به هر چيزي كه طي فصل اتفاق مي‌افتد باز نگه دارند.»(9)
    براي هر نمايش، دراماتورژ‌ها همانند كتاب‌هاي تاريخ، اطلس و فرهنگ‌هاي انساني عمل مي‌كنند. آن‌ها متن‌ها را براي كارگردان(در جاهايي كه توافق بر حذف يا دوباره‌نويسي آن دارند)، به گونه‌اي كه نهايت درون‌مايه فكري نويسنده متن تا حد امكان، حفظ شود، ويرايش مي‌كنند.
    هم‌چنين به توضيح زمينه دوره‌هاي تاريخي و نكات مختلف متن به طراحان و اعضاي گروه مي‌پردازند. اين زمينه‌هاي تاريخي شامل نقشه‌ها و حقايق پايه‌اي منطقه موضوعي‌(متن) مي‌شود. شرح حوادث، گرايش‌ها، مشاهير و ديگر نكات متن در تمام حوزه‌ها و مناطق مختلف، شامل سياستمداران، موسيقي، هنري، تحصيلات، فرهنگ عامه و علوم برعهده دراماتورژ‌‌هاست.
    دراماتورژ‌ به تمرينات گروه سركشي مي‌كند تا متن را آناليز كند و در رابطه با اشتراكات آن بحث كند. آن‌ها براي حل سؤالات عجيبي كه از تحليل متن بيرون مي‌آيد، در تمرين حاضر هستند. همچنين درماتوروگ‌ها، يادداشت‌هاي راهبردي براي برنامه مي‌نويسند تا به مخاطب براي ورود به دنياي نمايش كمك كنند.

    پي‌نوشت‌:
    1- Robert Brustein
    2- Theatre textbooks - Mark Bly- Yale university- 1999, p. 12
    3- Supportive muse
    4- Hamburge Repertory company
    5- Hamburg Dramaturgy- Gothold lessing– zimmern – Dover Publications, Incorporated– 1982– p.p 67 & 68
    6- Yale
    7- Minneapolis Guthrie
    8- D. C. Sarena stage
    9- Opcit _ p.68
    + نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:39  توسط ایلیا سپهری  


    رحيم عبدالرحيم‌زاده:

    کارگرداني در تئاتر به شکل عميق و گسترده به مفهومي به نام ميزانسن گره خورده است به نحوي که بخش عمده‌اي از تفکر کارگردان از طريق ميزانسن به مخاطب منتقل مي‌شود و حتي ميزانسن را مي‌توان مهمترين ابزار يک کارگردان دانست.
    ميزانسن برخلاف تفکر رايجي که درباره آن وجود دارد تنها در طراحي حرکت توسط کارگردان خلاصه نمي‌شود بلکه هر آن چه که روي صحنه قرار مي‌گيرد از نحوه چينش دکور گرفته تا چينش بازيگران و حتي تماشاگران از نحوه قرارگيري نورها گرفته تا حرکات بازيگران اعم از حرکات در جايي و حرکات جابه‌جايي، در حوزه گسترده ميزانسن قرار مي‌گيرد چنانکه مفهوم واژه نيز که واژه‌اي فرانسوي است دال بر چنين مفهومي است و ميزانسن در زبان فرانسوي به معني گذاشتن بر صحنه است و اهميت ميزانسن زماني آشکار مي‌شود که در زبان فرانسوي به کارگردان متورانسن مي‌گويند يعني کسي که بر صحنه مي‌چيند.
    از سوي ديگر ميزانس در رابطه با متن معنا پيدا مي‌کند و در واقع مي‌توان ميزانسن را عامل اصلي تصويري کردن و به اجرا درآوردن متن به شمار آورد.
    يکي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي متون يعقوبي استفاده دراماتيک وي از تکنيک‌هايي است که کمتر در ادبيات نمايشي تجربه شده‌اند و بيشتر متعلق به ادبيات داستاني هستند اما يعقوبي به خوبي از اين تکنيک‌ها در آثارش بهره مي‌گيرد اما همين نکته باعث شده است که کارگرداني آثار يعقوبي دشواري‌هاي خاص خود را داشته باشد چرا که اين تکنيک‌ها به سختي تن به ميزانسن مي‌دهند و شايد به همين دليل باشد که يعقوبي نويسنده در مقام کارگردان آثار خود را به صحنه مي‌برد.
    يکي از تکنيک‌هايي که يعقوبي در نمايشنامه"خداحافظ" به کار مي‌گيرد استفاده از عنصر تکرار است. اما اين تکرار در نمايشنامه منجر به ايجاد يک ريتم خاص مي‌شود چرا که در عين همساني چهار زوج موجود در نمايشنامه و در عين همساني درگيري‌ها و مشکلاتشان يعقوبي با چرخش‌هايي ظريف تفاوت‌هايي را ‌ميان شخصيت‌ها ايجاد مي‌کند و به ‌مشکلات هر کدام از آن‌ها هويتي خاص مي‌بخشد. اين تنوع در عين تکرار منجر به ايجاد ريتمي خوشايند در اين نمايشنامه مي‌شود.
    اما عنصر تکرار در کارگرداني کيخايي از اين متن باعث يک نواختي اثر شده و به دليل عدم درک صحيح ميزانسن در ورطه کسالت مي‌افتد.
    مهمترين لطمه‌اي که کيخايي از ميزانسن اثرش مي‌خورد به نحوه چينش ابزار و دکور بازمي‌گردد به نحوي که حضور دکورهايي بعضاً زايد که بخش عمده‌اي از صحنه کوچک تالار را گرفته‌اند و چينش آن‌ها در جلوي صحنه عملاً دامنه حرکتي بازيگران را بسيار محدود مي‌کند و از سوي ديگر چون دکور به بسياري از حرکات کارگردان جهت مي‌دهد باعث مي‌شود معضل دوم ميزانس در اين اثر خود را نشان دهد که حرکات تکراري بازيگران است.
    عمده حرکات اين اجرا از 3 حرکت تجاوز نمي‌کند که عبارتند از:
    1- رفت و آمد مکرر بازيگران در ميان دو در
    2- نشستن در مقابل ميز و رد و بدل کردن ديالوگ
    3- بازي در مقابل آينه
    و آن چه تکرار و يکنواختي را در اين حرکات مضاعف مي‌کند در اين است که تمام اين حرکات در دو سوم جلوي‌ صحنه اتفاق مي‌افتد و بک‌گراند در طول اجرا تقريباً بي‌استفاده مي‌ماند. اين در حالي است که بک‌گراند خالي از دکور است که خود مي‌توانست دامنه حرکتي گسترده‌اي را براي بازيگران فراهم آورد اما به دليل نحوه چينش دکور که راهي براي حرکت در آن جا باقي نمي‌گذاشت و همچنين نديده گرفتن کارگردان اين امکان براي تنوع حرکتي از دست مي‌رود.
    اين فقر حرکتي باعث مي‌شود که يکي از مهمترين وظايف ميزانسن يعني خلق فضا به انجام نرسد. نمايش در چهار اپيزود در مکان واحد اما در چهار زمان مختلف اتفاق مي‌افتد. اما اين استفاده از زمان را ما تنها از طريق بروشور نمايش درمي‌يابيم و در عمل و در فضاي نمايش هيچ نشانه‌اي بر اين چهار تغيير زمان و فضاي دروني وجود ندارد. اين نحوه تاکيد بر زمان اتفاقاً يکي از همان تکنيک‌هاي داستاني يعقوبي است که کارگردان موفق به نشان دادن آن نمي‌شود هر چند نبايد از حق گذشت که نشان دادن آن دشواري‌هاي خاص خود را نيز دارد.
    هر چند بازي خوب و قابل قبول بازيگران و سعي کارگردان در شخصيت‌پردازي تا حدودي به اين تفکيک فضا کمک مي‌کند اما در عمل و از طريق ميزانسن، کارگردان نمي‌تواند به اين مهم دست يابد.
    در واقع مي‌توان گفت اگر کارگردان تلاشي را که در راستاي صحيح ادا کردن ديالوگ‌ها و همچنين شخصيت‌پردازي درست به کار برده بود در راستاي خلق حرکت اعم از حرکات مبتني بر جابه‌جايي و يا حرکات در جا نيز به کار مي‌برد، شايد مي‌توانست به همان چرخش‌هاي ظريف يعقوبي در عين تکرار دست يابد. اما کارگردان آن چنان در چنبره متن و ديالوگ‌هاي آن اسير مي‌ماند که از عامل مهم ميزانسن و بصري کردن فضاي متن درمي‌ماند.


    + نوشته شده در  شنبه چهارم آبان 1387ساعت 14:35  توسط ایلیا سپهری   |